خرید بک لینک

انار را شکافتی. یکی از دانههای انار افتاد و غلتید و رفت و رفت تا رسید به رود. رود دستهایش را بالا آورد و دانه را بغل کرد. به او گفت که بوی دستهای تو را میدهد و عجب بوی خوبی است. دانۀ انار دلش برای تو تنگ شد و گریست. اشکهایش میان رود گم شد.

برچسب: نویسنده: ماهان قاسمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:32

صفحه بندی