ای کاش خودت بودی - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
قدم میزنم خیابان را. مثلاً از همان اول انقلاب، تا ولیعصر. قدم میزنم و خیال میکنم که همراهم هستی، همراهت هستم... دم یکی از مغازهها بستنی میخرم. دو تا میخرم. یکی برای خودم، یکی هم برای تو. ای کاش خودت بودی... میروم سینما. وقتهایی که تنها سینما میروم، صندلی کناریام معمولاً خالی است! حتماً جای توست. من ...
حرفهای شخصی به چه درد همه میخورد؟! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
برخی از آنچه تا کنون در وبلاگم نوشتهام -از جمله همین مطلب گذشته- دلنوشتههایی است که شاید در فایدهی انتشارش بشود چون و چرا کرد. یکی از دوستان بارها به من توصیه کرده که این دلنوشتههای شخصی را برای خودم نگه دارم، و این چیزها برای انتشار و در معرض خواندن همهگان قراردادن نیست، و دلایلی هم برای حرفش میآور...
سلسله مراتب - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
میگفت: طرف هنوز در پیشگیری یا حل تنش میان همسر و مادرش راه به جایی نمیبرد، هنوز بلد نیست با همنوعش درست ارتباط برقرار کند، بلد نیست به دوست و خانوادهاش به شکل مقبولی توجه و ابراز محبت کند، از اینکه هر از گاهی احوالی از در و همسایه و خویش و قوم و دوست و آشنا بپرسد، غفلت میکند؛ بعد وقتی ازش میپرسی دغد...
مهمان داریم - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
در این سفر، حاج هدایت به همراه همسر و دو پسر و دختر و دو عروس و هشت نوهاش، دو سه روز مهمان خانهی ما شدهاند. خانوادهی دوستداشتنیای هستند و بین خانوادهی ما و آنها -فراتر از رابطهی خویشیای که داریم- از قدیم صمیمیت بوده و رفتوآمد جریان داشته. دیشب، غیر از مهمانها و من و مادر و مادربزرگم، خواهرها و برادر...
فضیلت شب و روز نخست زمستان - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
إبن أبی طه در پست دویست و هفتاد و دوم از «البحار الزُلالة» در فضیلت روزهی اول زمستان چنین مینویسد که «روز اول زمستان را روزه بگیر و آن را از کف مده، که همانا این روز کوتاهترین روز سال است و همانا میشود قضای روزهی اول تیرماه را هم در این روز به جای آورد، و همانا این خیلی باحال است. پس چونانچه روزهای ...
مشاور - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
دبیرستان که بودم، یک آزمون هماهنگ سراسری استانی بین دانشآموزان همهی مدارس برگزار میشد که حیثیت مدرسه به آن وابسته بود، و حفظ این حیثیت هم به عهدهی دانشآموزهای بیزبان. مشاور مدرسه از همان روز اول، با بچهها در مورد این آزمون «مهم» که در دیماه برگزار میشد با توصیههای شدید و اکید حرف میزد و گاه به صورت ...
مدرسهی خوب - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
در کشور ما مدرسهی خوب تقریباً همین یک تعریف را دارد: مدرسهای که نمرهی دانشآموزان آن و یا قبولی کنکورش بیشترین باشد! از خود مجموعهی نظام آموزشی گرفته تا خانوادههایی که فقط از مدرسه میخواهند فرزندشان را بکند شاگرد اول درسخوان و رتبهی تکرقمی، همه دست در دست هم به این تعریف سخیف دامن میزنند و -به نظر من...
بچهی خوب - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:06
خانوادهشان خیلی پرجمعیت بود و ده دوازدهتا پسر و دختر قد و نیمقد داشتند. برای آنکه دست بچهها به پذیراییهای ویژهی مهمانیهای مهم نرسد، بزرگترهای خانواده همیشه جعبهی شیرینیهای خوشمزه را بالای کمد یا جایی که در دسترس بچهها نباشد میگذاشتند، اما بچهها محل جعبه را کشف میکردند. از بین آنها فقط یکی بود که وقت...
خوشحال باشیم، قربة إلی الله - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:09
اگر از من در مورد مستحبات روز عید غدیر -و نیز دیگر ایام خجستهی اینچنینی- بپرسید، اصرار دارم به یکی از اعمال پرفضیلت و مهم اعیاد سعید اشاره و بر آن تأکید کنم که غالباً هم در منابع از قلم افتاده و یا -شاید هم- به خاطر شدت وضوح از بیانش صرف نظر شده، و آن، شاد بودن است :) بله؛ شادی، خوشحالی! شاد و با نش...
نقارهخانه - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:26
سلام به به! عید ولادت امام مهربان را به شما تبریک میگویم. مبارک باشد. مبارک باشد. خیلی مبارک باشد.(ببخشید که کمی هم تأخیر شده) خیلی خوب است که برای شاد بودن و تبریک گفتن و دید و بازدید، این مناسبتهای خوشگل را هم بهانه قرار بدهیم، و به این واسطه قدر وجود ائمهی بزرگوارمان را بیشتر به خودمان یاد
گلدان - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:26
شاخه گل آویزان به دیوار را برداشت و نگاهی کرد و نشانم داد و گفت: «ببین چقدر خوب خشک شده!»قبلاً، لابهلای حرفها گفته بود که به مناسبتی به خانمش هدیه داده بوده و خانمش همهی گلها را اینطوری خشک میکند تا شکلش حفظ شود و خراب نشود. وقتی آن حرف را زده بود، در دلم گفته بودم «چهقدر خوب است که یک نفر ت
تابستان - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 2:11
اگر شما از آن بچهمثبتهای درسخوانی بودهاید که تابستان و تعطیلی مدارس برایتان یک عزای بزرگ به حساب میآمده، گذشته از آنکه قدری برایم عجیب است، و گذشته از آن که به نظرم درسخوان بودن هیچ منافاتی با خوشحال شدن به خاطر تعطیلات کلاس و مدرسه ندارد؛ من شخصاً هیچوقت مثل شما نبودهام!من -مثل تقریباً هم
صد حیف که آن رفت - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 2:26
«حیف، و صد حیف! این ماه عزیز هم به پایان رسید. چهقدر حسرتبار است وقتی نگاه میکنم و میبینم از چه چیز ارزشمندی چهقدر غافل بودهام! گویی در یک چشم بر هم زدن گذشت و حالا فقط چند ساعت تا برچیده شدن این سفرهی بیبدیل باقی مانده. حیف، و صد حیف! چه فرصتها که در این ماه از دست دادم. چه شبها و سحرهای
«حسِ» خوب - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 7:16
نمیخواهم از همین اول سرِ سختگیری بگذارم و حال شما را بگیرم، ولی احتمالاً اگر بخواهی خیلی حواست جمع باشد، باید بدانی که وقتی بعد از یک سال، موقع خواندن «یا علیُّ یا عظیم» و «اللهم أدخل علی أهل القبور السرور» بغضی در گلوت و اشکی پای چشمت مینشیند، شاید صرفاً یک حس نوستالوژیک طبیعی نسبت به جو خاطره
تحویل سال - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 21:03
سلامسال نو بر شما مبارک.به بیان رساتر، سال نو برایتان «پر برکت» باشد انشاءالله. میگویند دم تحویل سال به هر حالی و کاری که مشغول باشی، تا آخر سال به همان حال و همان کار میگذرد! شنیدهاید؟! از آن حرفهاست! نمیدانم این باورها را مردم از کجایشان در م
ای هدایت نجیب، آسمانی غریب... - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 21:03
چه بگویم؟که امشبقصه به آخر رسید-به آخر این فصل غریبانه و غمانگیز-و تاریکی-که دیگر تاب خورشید را نداشت-زهر خودش را ریخت،و سرانجاممنزل اماممدفن امام شد. امشب، مهتاب سامرا فروغی ندارد؛ یک هلال خمیدهی بیرمق!امشب، میشود داغ را بر قلب ستارههای آسمان س
سیزده به در - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 21:03
امروز سیزدهم فروردین است و مثل هر سال ما در خانهایم. تا آنجا که به یاد دارم تمام سیزدهم فروردینها را در خانه بودهایم. زمانی که مدرسهای بودیم سیزدهم را آماده میشدیم برای مدرسه، و وقتی هم دانشجو شدیم آماده میشدیم برای سفر به تهران. البته چنین نب
تکثیر تأسفانگیز پدربزرگ - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 21:03
بخشهایی از کتاب «تکثیر تأسفانگیز پدربزرگ» اثر نادر ابراهیمی را انتخاب کردهام تا نقل کنم. نادر، این داستان بلند را -به رسم و سبک خاص خودش- در سال 1374 نگاشت و اولین انشار آن در سال 1375 صورت گرفت. نقلهای من از چاپ پنجم کتاب است که نشر روزبهان آن
کتابباز - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 21:03
یک ویژگی جالبِ ممتازِ محمدحسین کتاببازی است. او رسماً کتابباز است! اصلاً کتابها را که میبیند حالش دگرگون میشود. هر چند شب یکبار که میروم اتاقشان میگوید «سید، یک کتاب جدید خریدم بیا ببین!» بعد کتاب را با احترام از قفسهاش میآورد و میگذارد جل
هوای زلف یار - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 9:41
شنیدی که حافظ میگوید: «خیال روی تواَم دیده میکند پرخون هوای زلف تواَم عمر میدهد بر باد»؟ این مصراع دومش، این «هوای زلف تواَم عمر میدهد بر باد»، چرا اینقدر به دل من نشسته؟! چندصدبار همین مصراع ساده را برای خودم تکرار کرده باشم خوب است؟! تکرار کرده باشم و وقت درسخواندن، هی در حاشیهی کتابهایم

برچسب‌های مرتبط

خانه دوست کجاست | خانه کارگر | خانه هنرمندان | خانه به دوش | خانه سینما | خانه سبز | خانه کتاب | خانه پدری | le vkup uboga gmajna | فصل عاشقی